تبلیغات
باشگاه کارکنان بانک ایران زمین - ....سلامتی یک مرد

....سلامتی یک مرد



.....گوشه ای از دفتر مهندس امیر حسنخانی نشسته بودم ،اولین بار بود که به دفتر ایشان می آمدم  و ارباب رجوع زیادی در حال رفت و آمد بودند و به دلیل همین رفت و آمدها مسئول دفتر ایشان چندبار از من خواست که جابجا بشم و جایم را به افراد دیگری بدهم که آنها هم به مانند من منتظر دیدار با مهندس بودند.
راستش تو اون نگاه اول این مسئول دفتر جوان ،به دلم ننشست  و پیش خودم گفتم :این چرا اینجوری با من رفتار می کنه !فکر می کنه کیه !و از این حرفها...
خلاصه اون روز کار من راه نیفتاد و موفق نشدم با مهندس دیداری داشته باشم .
رفتم اما این مسئول دفتر جوان در ذهن من ماندگار شد تا وقتیکه .....

درگیرودار مشکلات تعاونی اعتبار بهمن ایثار و از بازی روزگار من و ایشان به پست هم خوردیم و یه جورایی تمام وقت باهم بودیم .بچه هایی که درگیر مسئله بهمن ایثار بودند حتما" خاطرشون میاد  که چه روزهای سختی بود ،چه فشار های غیر قابل تحملی به همه وارد می شد.تمام این مشکلات به کنار بدخلقی ها و عصبانیت مشتریان بهمن ایثار به کنار....
یادمه تو اطاق کناری دفتر مهندس امیر حسنخانی در حال انجام کاری بود م که صدای مشاجره ی این مسئول جوان با یک نفر از مشتربان بهمن ایثار رو شنیدم .
از اطاق بیرون اومدم :
ماجرا ازاین قرار بود که این مشتری بسیار عصبانی تمام فضای دفتر رو رو سرش گرفته بود و به هیچ وجهی آروم نمی شد و مسئول دفتر مهندس هم کاملا" مشخص بود که داشت به زحمت خودش رو کنترل می کرد.
مشاجره بالا گرفت تا اینکه مشتری عصبانی ،متاسفانه مقامات عالیرتبه نظام را مورد توهین قرار داد و به سرعت خارج شد ،اینجا بود که دیدم مسئول دفتر مهندس به سرعتی به مانند تیری که از کمان دررفته باشد از دفتر خارج شد و طرف را که در حال فرار کردن از درب ورودی اداره بود را نگه داشت :گفتگوی جالبی رد و بدل شد که براتون نقل می کنم :
مسئول دفتر جوان خطاب به مشتری : هر چی به خودم توهین کردی گذشت کردم و ساکت شدم ولی به هیچ وجه بهت اجازه نمی دم به نظام توهین کنی و...
خشم و عصبانیت و غیرت از چهره اش نمایان بود ،این صحنه رو که دیدم سعی کردم به هر شکلی شده این همکار جوان رو آرام کنم که در این گیر و دار درب آسانسور باز شد و جناب دکتر امیر حسنخانی جلوی چشمان ما بود و جویای ماجرا شد ،به احترام حضور جناب دکتر قضیه را فیصله دادیم اما من قصد تعریف کردن  داستان نداشتم 
می خواستم بگم بعضی وقتها اولین برخوردها را جدی نگیریم  و زودقضاوت نکنیم ،و شاید بعضی از این دیدارهای پر از سئوال آغاز گر یک دوستی ماندگار شود.
من خودم به شخصه خیلی آدم سخت پسندی هستم و برای انتخاب دوست معیارهای خاص خودم رو دارم 

دوستان من انسان های هستند که شهامت و جسارت و اعتقاد و ایمان در سراسر وجودشان موج می زند
دوستان من به قول عامیانه خودمان اگر بگویم : دل دارند،جگر دارند
من کوچکی  دوستانم را می کنم چرا  که تمام تعهداتشان در دوستی تمام قراردادشان در رفاقت نه کاغذ است و نه پول و پست ،بلکه یک  یا علی  مردانه است


20130522_131841.jpg


      فرامرز کاظمی عزیز

برادر ارزشی و با شهامت من 
بدان  در هر زمان و در هر مکان که باشم پایبند به آن دست یاعلی هستم که با هم داده ایم .
من مردی هستم که از تمام دارایی دنیا فقط یک سرمایه برایم مانده است و آنهم جانم است ،جانم ضمانت وفای به عهد بین من و تو  و ان کسی است که صبورانه دردل های مرا در هر زمان و مکانی می خواند و می شنود و مرا بزرگوارانه پذیرفت و واژه های مردانگی را معنا بخشید است .همان دوست مشترکمان !!!!!
هر زمان که لازم باشد غیرت و مردانگی را به عشق این دوستی با دادن جانم معنا می کنم چرا که تو در باور من یک برادر استوار و متعهد هستی و من به این برادری ایمان دارم .

قدم هایت استوار  برادر
و ستبر سینه ات بر آسمان قامت همیشه پایدار

و بدان عهد برادری با کسی بسته ای که تمام وجودش دریایی خروشان از شهامت است که بر شانه های برادری با تو تکیه داده است .

بازهم 

یا علی مدد