تبلیغات
باشگاه کارکنان بانک ایران زمین - یادش به خیر

یادمه چندماه بعد از افتتاح شعب تعاونی اعتبار مولی الموحدین آقای دکتر امیرحسنخانی برای اولین بار آمده بودند استان ،جلسه ای تشکیل شد وهمه پرسنل حضور داشتند. بعد از سخنان دکتر و سرپرست وقت، مرحوم حاج علیرضا خشنود،قرار شد هر کدام از پرسنل در چند دقیقه کوتاه در مورد مشکلات صحبت کنند.
همکاران بازنشسته ی باتجربه به جای بیان مشکلات شروع کردند به تعریف و تمجید و قدردانی و خلاصه ازاین دست حرفها که قطعا شما هم با آنها هستید.نوبت که به من رسید شروع کردم به انتقاد از کنی امکانات و حقوق گرفته تا......سکوت عجیبی سالن رو فرا گرفته بود.ازنگاه های بچه ها وسرپرست فهمیدم که فاتحه ام خونده شد.
شما چی فکر می کنید؟
دکتر با همان نگاه نافذش به من خیره شده بود وبه حرفهای من گوش می داد.
من تصمیمم رو گرفته بودم دیگه نگران هیچی نبودم یه درددل حسابی کردم.
حرفهام که تمام شد. دکتر پرسید ؟
اسمت چی بود پسر؟
گفتم :شعیب نظری
دکتر ادامه داد کدوم شعبه هستی؟
جواب دادم میدان بار

گفت بعد از جلسه برو شعبه میام شعبه تون رو از نزدیک می بینم.
من اشتباه تکرده بودم  
دکتر امیرحسنخانی از شنیدن انتقاد من خوشحال تر بود تا تعریف و تمجید دیگران.
خلاصه بعد از من هم یکی دیگه از بچه ها به اسم سعید بوجاری هم کلی صحبت کرد.

دکتر سری به شعبه ی ما زد و دستوراتی صادر کردند.

ما هم از فردا مورد غضب سرپرست قرار گرفتیم که چرا به جای انتقاد شعر "صددانه یاقوت دسته به دسته رو نخوندیم.
خدارحمت کنه مرحوم حاج علیرضا خشنود را که بسیاری ازبچه ها همین یک لقمه نون رو از سرایشان دارند.